کویریات
^-تنها نعمتی را که ،برای تو ،در مسیر این راهی که عمر نام دارد،ارزو می کنم;تصادف با یکی دو روح خارق العاده و یکی دو دل بزرگ،و یکی دو ،فهم عظیم و خوب ،زیباست!
چرا نمی گویم بیشتر؟بیشتر نیست.((یکی))،بیشترین عدد ممکن است.((دو)) را برای وزن کلام اوردم،و نیست.گرچه من اعجاز حادثه ای،این کلام موزون را ،در واقعیت ناموزون زندگی ام،به حقیقت داشتم.((برخورد))!(به هر دو معنی کلمه)
^-((مجهول ماندن))،رنج بزرگ روح ادمی است.یک روح،هر چه زیباتر است،و هر چه ((دارا))تر،به ((اشنا)) نیازمندتر است.عارفان ما که میگوییند: ((عشق و حسن،در ازل،با هم پیمانه بسته اند))،از این جا است.این فلسفه شرقی افرینش است.حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش.نمی خواهد مجهول بماند.مجهول ماندن است که ،احساس تنهایی را پدید می اورد.و درد بیگانگی و غربت را.هر انسانی کتابی است چشم به راه خوانندگانش.((آشنایی))،نیاز انسان است،کار روح است.اگر کسی به ادم ((پی برد))،ان ((من صمیمی و ناب پنهانی))ما را بفهمد،احساس خویشاوندی و اشنایی کتمان ناپذیر در ما پدید می اورد که وصف نا پذیر است.تنها در این حالت است که یک روح ،می بیند که در این دنیا دو نفر است،چند نفر است; تنها نیست.و این توفیقی است که حتی خدای بزرگ و توانا را شاد میکند.
^-خدا از ادمهای مذهبی و خشکه مقدس و یک بعدی بدش می اید.اگر نه چرا فرشته های مطیع و پاکش اش را همگی از اغاز خلقت شان ((یا در حال رکوع اند و یا در حال سجود))،به پای ادم عصیان گر خطاکار خون ریز می افکند؟علی چرا چهار هزار خر مقدس حافظ قران و شب زنده دار صائم الدهر قائم اللیل را در نهروانبه زیر شمشیر میگیرد؟
خدا از ادمهایی که ضعف و زبونی خود را،می خواهند با خدا پرستی جبران کنند،بیزار است،از انها که یک تخته شان کم است! و جای خالی ان را با مذهب پر میکنند ،متنفر است.خدا ادمهای ذلیل و طماع و ترسو و چاپلوس را دوست ندارد.خدا دوستدار ((آشنا)) است،عاشق میخواهد ،نه مشتری بهشت!
^-من از دو کار نفرت دارم:
یکی درد دل کردن،که کار شبه مردها است; و یکی هم از خود دفاع کردن; برای تبرئه ی خود جوش زدن،که کار مستضعفین است و ادم های سست.
شجاع،به همدرد نیازمند نیست،از ناله شرم دارد.مرد پاک را نیز،زندگی و زمان تنها نمی گذارند.زندگی اش از او دفاع میکند،زمان تبرئه اش می کند.پلیدان،هرگز پاک دامنی را نمی توانند الود.هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند.
پ.ن
^-درست برگشته ام به زمانی که یک نوجوان 15 یا 16 ساله بودم،بازیهای روزگار من را بر ان کرده که دوباره و این بار با یک دهه تجربه به دامان استاد و معلمی که هیچ حرفی نزد مگر اینکه حرفی بود که درونم بود و میخواستم بگویم اما او پیش تر گفته بود بازگردم! بعد از گذشت این همه سال دوباره چقدر لذت بخش است شنیدن و یادگیری از کسی که نیست اما با نبودنش بیشتر از همه عالم برای من هست ،شاید دوباره به مرز بی جواب های همیشگی ام برگشته ام و زمانیست که دیگر حرفی برای زدن ندارم ،حالا که من تمام شده ام از حرف های استادی بزرگ استفاده میکنم تا سکوت هم نکرده باشم،شاید حرف ها و جواب های بسیاری از دوستانم نیز باشد .
^-و هیچ نیرو و توانی نیست جز ^
کارما
این گردونه که انسان گرفتارش هست، چیست؟"کارما"است،تناسخ است.یعنی تو-هرفرد-زندانی این جبری که بیایی،رشد کنی،رنج ببری،زحمت بکشی،تلاش کنی،کینه و عشق بورزی،محرومیتها ببینی،زندگی کنی و بمیری و پیر شوی و بمیری.و باز دوباره این حرکت دایره وار اغاز شود،و باز در اندام حیوان و انسانی دیگر،به دنیا بیایی و همین مراحل سخت و پر رنج را بگذرانی،و از خانه تولد به قله پیری بروی و به حضیض مرگ بیفتی،و باز دوباره و سه باره و چهار باره،و همچنین تا ابد،درست همانند سیزیف-قهرمان یونانی-مطرود درگاه "زئوس" که به فرمانش سنگ را به قله میبرد و رها میشود و دوباره از نو،تا ابدُتا همیشه.
این سرنوشت همه ماست.که از بام تا شام سنگی را بالا میبریم و دوباره فرو می افتد،و فردا دوباره از نو .درست مثل"مثلهم کمثل الطاحون".
"کارما"چنین فلسفه ای دارد که نه تنها در زندگی روزمره،بلکه در فلسفه زندگی مطرح میکند.تو میزائی،رنج میبری،زندگی میکنی،و همه محرومیت ها،گسستن ها،پیوستن ها،پیروزیها،شکستها،و تلخی ها و شیرینی ها رو تحمل میکنی و میمیری.و باز دوباره و دوباره .نام این گردونه "کارما"است.بنابر این تو همیشه در یک جبر گردنده ،مجبوری و باید تا همیشه،تا ابد،بچرخی،و تا اسیر این گردشی و زندانی این جبری،نجات نمی یابی.پس باید از این گردونه"کارما"نجات یافت.
دکتر شریعتی
ادامه دارد...
جام می و خون دل،هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت،اوضاع چنین باشد.
پ.ن
به دنبال تغییر هستم ،نمیدانم چرا اما دیگر کارما نخواهم بود،باید رها شد اما در یک او ^ باقی ماند.از کارما هم فقط یک ^ باقی میماند و به نام من در ادامه اضافه میشود.
مطالب قبلی بایگانی خواهد شد،در لینک گردون وبلاگ اکثر مطالب و داستانها و نمایشنامه ها موجود است که میتوانید به راحتی رجوع کنید.فعلا از هرگونه نوشتن مطلب طولانی(نمایشنامه-داستان) اجتناب میکنم تا زمینه مناسب فراهم شود و مخاطب مجدد امادگی خواندنش را داشته باشد.نمایشنامه ها را در جایی دیگر مینویسیم و ادامه میدهم شاید ادرسش را به دوستان دادم.به هر حال اینجا دستخوش تغییر و تحولاته اما امیدوارم بعد از گذر از کارما با کمک ^ و معلم فقید و شهید دکتر علی شریعتی ،دوباره برگردم اما کاملا متفاوت.
دل ادمی،بزرگ تر از این زندگی است،و این،راز تنهایی اوست.(دکتر شریعتی)
